أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

264

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

شهر بود « 208 » در فنون علوم و از جمله خيرات و بركات اتابك يكى مسجد نو است كه مثل مسجد نو كس در خواب « 209 » نديده است و چون

--> - كرده است ، - ولى تلفظ قديم اين كلمه بطبق عموم كتب مسالك و ممالك ( از قبيل ابن خرداذبه ص 44 ، و ابن الفقيه 201 ، و مقدسى 447 ، و ابن حوقل چاپ جديد 267 ، و فارس‌نامهء ابن البلخى چاپ اروپا 135 ، 152 ، و نزهة القلوب 118 ، 217 ، و وصاف 150 ، و همين كتاب حاضر نسخهء ق ) ابزر بوده است بباء موحده بجاى فاء ، و صاحب قاموس كه مسقط الرأس او بتصريح خود او قريهء كارزين بوده [ « و كارزين بلد بفارس و به ولدت - قاموس » ] و كارزين هم چنان كه گفتيم به كلى متصل ببلوك ابزر است پس وى بالطبع بهتر از همه‌كس از ضبط اسم اين قصبه باخبر بوده است در قاموس در مادهء ب زر گويد : « و ابزر كاحمد بلد بفارس » ، - تا اينجا صحبت در خصوص ضبط كلمهء ابزر و تعيين موضع آن بود ، اما نام و نسبت صاحب ترجمه و مجملى از احوال او از قرار ذيل است : هو عميد الدين ابو نصر اسعد بن نصر بن جهشيار بن ابى شجاع بن حسين بن فرخان انصارى فالى ابزرى وزير اتابك سعد بن زنگى ( 594 - 623 ) و صاحب قصيدهء معروف اشكنوانيه ، وى از فضلاء مشهور عصر خود بوده و با امام فخر رازى معاصر و ما بين ايشان مكاتباتى راجع ببعضى از مسائل علميه مبادله شده بوده و راقم اين سطور عكسى ازين مكاتبات از روى نسخهء متعلق بكتابخانهء مرحوم دكتر ميرزا حسين خان طبيب مرحوم ظل السلطان كه پس از وفات او در لندن در سنهء 1937 ميلادى حراج كردند بتوسط آقاى مجتبى مينوى بدست آورد ولى فعلا بدان دست‌رسى ندارم ، پس از وفات سعد بن زنگى در 12 ذى القعده سنهء 623 و جلوس پسرش اتابك ابو بكر بن سعد بن زنگى بواسطه سابقهء وحشتى كه اين اخير از صاحب ترجمه در دل داشت در غرهء ذى الحجه سنهء مذكوره او را توقيف نموده و با پسرش تاج الدين محمد بقلعهء اشكنوان از قلاع معروفهء فارس ( فارسنامهء ناصرى 2 : 332 ، و آثار العجم 222 - 225 ) فرستاده و در همانجا در جمادى - الاولى يا جمادى الاخرة سنهء 1624 او را بقتل آوردند و پسرش تاج الدين محمد را مستخلص كرده به زير فرستادند ، و او به تفصيلى كه در وصاف مذكور است قصيدهء حبسيهء اشكنوانيه را كه پدرش در حبس قلعه گفته بود و به او املا كرده از حفظ براى ابن خال ناظم امام صفى الدين مسعود سيرافى املا نمود و اين اخير ابيات قصيده را كه در ترتيب آن اختلالى روى داده بود حسب الامكان مرتب گردانيد و سپس پسر صفى الدين مزبور قطب الدين محمد سيرافى شرح فاضلانهء كه هنوز نسخ متعدده از آن موجود است بر آن قصيده تعليق نمود و بدينطريق اين قصيده ما بين فضلاء آفاق منتشر گرديد ، متن اين قصيده در آخر معلقات سبع چاپ طهران سنهء 1272 و نيز در اروپا در سنهء 1893 ميلادى در مجلهء « سامى » باهتمام كلمنت هوارت مستشرق فرانسوى بطبع رسيده است ، حاشيه علامه قزوينى . ( 208 ) - جها : وقت بود . ( 209 ) - جها : جوانب - من جمله خيراته المسجد الجامع الجديد الذى لم ير مثله فسحة و نزاهة ( شد الازار ) .